می نوسم از دل تنهام برا اونی که می خواستمش ولی لی یاقته داشتن شو نداشتم
یک انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اینکه در انتظار آنها بنشیند . اشک هایم صورتم را داغ می کند ... خوبی برف این است که هر کس چهره ی سرخ مرا ببیند ، می گوید : هوا بیرون خیلی سرد بود ؟؟ گاهی زندگی عجیب بوی نا امیدی میدهد
راه می روم روی برف هایی که از دیشب باریده است ...
بوی نفرت،انزجار ، درد ، تنهایی
الآن از همون گاهی هاست
دلم برای کسی تنگ شده
کسی که اندوهم را بخواند و وسعت تنهاییم را درک کند
... ...به گمانم این روزها ، زمین تنها کسی است که دوستم دارد
چون تنها اوست که آنگاه که زمین میخورم محکم مرا در آغوش میگیرد
آنقدر محکم مرا در سینه خود می فشارد
...که توان بلند شدنم دیگر نیست
نوشته شده در ساعت
1:36 توسط تنهایی| |
نوشته شده در ساعت
13:31 توسط تنهایی| |
نوشته شده در ساعت
13:27 توسط تنهایی| |

